این اولین سوغاتی که برای شما از جنوب میارم .
تو اولین پنج شنبه سال کنار شهدای گمنام تو معراج شهدای اهواز بودم قرار بود ظهر همان روز برم نهر خین تا مداحی حاج مهدی سلحشور رو از دست ندم
نشد و ما به سمت اهواز حرکت کردیم تو راهمون گفتم یه سر برم پیش شهدای گمنام دوباره سلامی عرض کنم یه حاجتی بگیرم رفتمو نماز مغرب هم اونجا خوندم بعد نماز که بیش از صد تا اتوبوس بیرون پادگان شهید محمودوند بودن اعلام کردن اولین پنجشنبه سال دعای کمیل داریم منم که اولین دعای کمیل عمرم بود از خدا خواسته گفتم می مونم خلاصه مثل این که قرار بود مهمون شهدا باشیم آقا یاعلی موندیم بعد از یه روایت گری خیلی عالی (که بعدا براتون فیلماشو به مرور زمان می زرام) نوبت به دعا رسید وقتی مداح بسم الله رو گفت اشکم در اومد خودش بود حاج مهدی سلحشور ،حاج مهدی که من می خواستم برم مراسمش نشد شهدا منو تو مراسمشون دعوت کردن و گفتن تو با ما باش باقیش با ما (یعنی حلّ) خلاصه دعای کمیل خیلی قشنگی بود پدرم می گفت چون بچه ها یه دست بودن (از اون دعای کمیل هایی بود که رزمنده ها قبل عملیات می خوندن ) خلاصه حال و هوای عجیبی بود و این اولین داستان از سری داستان های سوغاتی و امداد غیبی شهدا به من بود در روز های آینده چیز های جالبتری براتون نقل می کنم (خدا رو به حق همین تربت پاک شهدا گواهی می گیرم ذره ای از او نچه گه اتفاق افتاده کمتر یا زیاد تر نگم همه این چیزا به نیت آدم بستگی داره انشائ الله نیت هممون خالص باشه )
این یه کلیپ چند دقیقه ای از مداحی اون شبه تقدیم به همه ی دوستان
یا علی
دانلود تصویری کم کیفیت با حجم 1.8 مگابایت چ